"گربه و كاسه"
عتيقه فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد. ديد كاسه اي نفيس و قديمي دارد كه در
گوشه اي افتاده و گربه در آن آب ميخورد. ديد اگر قيمت كاسه را بپرسد رعيت ملتفت مطلب ميشود و
قيمت گراني بر آن مي نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگي داري! آيا حاضري آن را به من بفروشي؟
رعيت گفت: چند ميخري؟
عتیقه فروش گفت: يك درهم.
رعيت گربه را گرفت و به دست عتيقه فروش داد و گفت: خيرش را ببيني.
عتيقه فروش پيش از خروج از خانه با خونسردي گفت: عموجان اين گربه ممكن است در راه تشنه اش
شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشي.
رعيت گفت: قربان من به اين وسيله تا به حال پنج گربه فروخته ام. كاسه فروشي نيست!!!
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۶/۰۹/۳۰ ساعت 16:6 توسط td
|
زندگی پیوسته می گذرد و توجهی به دل های من و تو ندارد!